مرتضى راوندى
207
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آن دولت بود ، چه كردند ؟ كس مباد كه بر ايشان اعتماد كند . » « 50 » در جاى ديگر يعقوب ، در آغاز كار خود مىگويد : اگر خواهى كه سلامت يا بى ، امير المؤمنين از سر دور كن و برخيز و با سپاه خويش دست با ما يكى كن ، كه ما با اعتقاد نيكو برخاستيم كه سيستان نيز فراكس ندهيم و اگر خداى تعالى نصرت كند به ولايت سيستان اندر فزاييم آنچه توانيم ، و اگر اينت خوش نيايد به سيستان كسى را ميازار و بر همان سنت كه اسلاف خوارج رفتهاند همى رو . « 51 » در تاريخ سيستان مكرر از خوارج و جنگهاى پارتيزانى و مبارزهء آنان با عمال خليفه مطالبى ذكر شده است . يعقوب نهتنها با سلطهء خلفا مخالف بود بلكه با نفوذ زبان عرب در محيط ايران نيز موافقت نداشت ، چنان كه پس از پيشرفتهايى كه در خراسان نصيب او شد ، در وصف او به تازى شعر سرودند ، چون خواندند يعقوب به معنى آن پى نبرد و خطاب به محمد بن وصيف دبير رسائل خود گفت : « چيزى كه من در نيابم چرا بايد گفت ؟ پس محمد وصيف شعر پارسى گفتن گرفت و شعر پارسى اندر عجم او گفت . پيش از او كسى نگفته بود كه تا پارسيان بودند سخن پيش ايشان به رود بازگفتندى بر طريق خسروانه ، و چون عجم بركنده شدند و عرب آمدند ، شعر ميان ايشان به تازى بود . » « 52 » به اين ترتيب ، يعقوب نهتنها به نفوذ سياسى خلفا پايان داد و استقلال سياسى ايران را تأمين كرد بلكه زبان ملى ايرانيان ، يعنى لهجهء درى ، را جانشين زبان عربى نمود و اين عمل شجاعانهء او بعدها از طرف سامانيان نيز دنبال شد و ادبيات فارسى به تدريج رو به وسعت نهاد و ملت ايران با اين اقدام ، خود را از ديگر ملل اسلامى جدا و ممتاز نمود . چون يعقوب درگذشت ، يارانش بر گور او دو بيت به عربى نوشتند كه ترجمهء آن اين است : بگرفتم آن خراسان با ملك پارس يكسان * ملك عراق از من يكسر نبود رسته جاويد باد گيتى با بوى نوبهاران * يعقوب ليث گويى در وى نبد نشسته با مرگ عمرو ، حكومت صفاريان اهميت خود را از دست داد و غالبا بين بازماندگان اين سلسله بر سر حكومت جنگ و نزاع بود تا زمام كارها به دست ابو جعفر احمد بن محمد افتاد . اين مرد دانشدوست از 311 تا 352 به حكومت ادامه داد و پس از او خلف پسرش ( 352 تا 393 ) مانند پدر به اهل علم توجه كرد ، ولى در اثر خشونت و سوء تدبير نتوانست قلوب مردم را تسخير كند . سرانجام در جنگ با محمود غزنوى شكست خورد و در حالى كه از حمايت خلق بىنصيب بود از طرف محمود به يكى از نواحى خراسان تبعيد شد .
--> ( 50 و 51 و 52 ) . همان ، پيشين ، ص 203 .